
تولید ملی،
حمایت از کار و سرمایه ملی
| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
نویسنده: بینش مطهـــــر
از گفتار و نوشتار حضرت امام و شهید مطهری به خوبی روشن میشود که بین آن دو شخصیت، رابطهای عمیق و ژرف وجود داشته، و معلوم میشود که آنچه آن دو بزرگوار درباره یکدیگر میگفتند، از روی شناخت، و به دور از تعارفات معمولی بوده است.
این شهید مطهری است، که امام را جان جانان، قهرمان قهرمانان، چشم و عزیز ملت ایران و استادی عالیقدر و بزرگوار میخواند، و او را حسنه الهی میداند.
وی درباره امام خمینی میگوید:
" اما آن سفر برده، که صدها قافلة دل همراه او است، نام او، شنیدن سخنان او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنین او، استقامت او، شجاعت او، روشنبینی او، ایمان جوشان او که زبانزد خاص و عام است، یعنی جان جانان، قهرمان قهرمانان."
"شهید مطهری، یک فرد بود، جنبههای مختلف در او جمع شده بود و خدمتی که به نسل جوان و دیگران کرده است، کم تر کسی کرده است."
" آنچه از این استاد شهید باقی است با محتوای غنی، خود مربی و معلم است. "
شهید مطهری گمشده خود را در شخصیت ایشان مییابد، و او را "روح قدس الهی" مینامد.
و این امام است که شهید مطهری را حاصل عمر، و پارة تن خود میخواند و میگوید:
"من فرزند بسیار عزیزی را از دست دادم، و در سوگ او نشستم که از شخصیتهایی بود که حاصل عمرم محسوب میشود، در اسلام عزیز با شهادت این فرزند برومند و عالم جاودان، ثلمهای وارد شد که هیچ چیز جایگزین آن نیست."
و نیز فرمود:
"من گرچه فرزند عزیزی را که پاره تنم بود از دست دادم، لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشته و دارد. مطهری که در طهارت روح و قوّت ایمان و قدرت بیان کمنظیر بود رفت و به ملاء اعلی پیوست، لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفیاش نمیرود."
نویسنده: بینش مطهـــــر

رسول اكرم " ص " طبق معمول، در مجلس خود نشسته بود. ياران گرداگرد حضرت حلقه زده او را مانند نگين انگشتر در ميان گرفته بودند. در اين بين يكی از مسلمانان كه مرد فقير ژنده پوشی بود از در رسيد، و طبق سنت اسلامی كه هر كس در هر مقامی هست، همين كه وارد مجلسی می شود بايد ببيند هر كجا جای خالی هست همان جا بنشيند، و يك نقطه مخصوص را به عنوان اينكه شأن من چنين اقتضا می كند در نظر نگيرد، آن مرد به اطراف متوجه شد، در نقطه ای جايی خالی يافت، رفت و آنجا نشست.
از قضا پهلوی مرد متعين و ثروتمندی قرار گرفت. مرد ثروتمند جامه های خود را جمع كرد و خودش را به كناری كشيد.
رسول اكرم كه مراقب رفتار او بود به او رو كرد و گفت:
" ترسيدی كه چيزی از فقر او بتو بچسبد ؟! "
- " نه يا رسول الله! "
- " ترسيدی كه چيزی از ثروت تو به او سرايت كند؟ "
- " نه يا رسول الله! "
- " ترسيدی كه جامه هايت كثيف و آلوده شود؟ "
- " نه يا رسول الله! "
- " پس چرا پهلو تهی كردی و خودت را به كناری كشيدی؟ "
- " اعتراف میكنم كه اشتباهی مرتكب شدم و خطا كردم. اكنون به جبران اين خطا و به كفاره اين گناه حاضرم نيمی از دارايی خودم را به اين برادر مسلمان خود كه درباره اش مرتكب اشتباهی شدم ببخشم؟ "
مرد ژنده پوش: " ولی من حاضر نيستم بپذيرم ".
جمعيت " چرا؟ "
- " چون می ترسم روزی مرا هم غرور بگيرد، و با يك برادر مسلمان خود آن چنان رفتاری بكنم كه امروز اين شخص با من كرد ".
نویسنده: بینش مطهـــــر
نویسنده: بینش مطهـــــر

نویسنده: بینش مطهـــــر
ولایت فقیه به این معنا نیست که فقیه خود، در رأس دولت قرار بگیرد و عملا حکومت کند. نقش فقیه در یک کشور اسلامی ( یعنی کشوری که در آن مردم، اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی پذیرفته و به آن ملتزم و متعهد هستند ) نقش یک ایدئولوک است نه نقش یک حاکم.
وظیفه ایدئولوک این است که بر اجرای درست و صحیح ایدئولوژی نظارت داشته باشد. او صلاحیت مجری قانون و کسی را که می خواهد رئیس دولت شود و کارها را در کادر ایدئولوژی اسلام به انجام برساند را مورد نظارت و بررسی قرار می دهد.
تصور مردم آن روز دوره مشروطیت و نیز مردم ما از ولایت فقیه، این نبود و نیست، که فقها حکومت کنند و اداره مملکت را به دست گیرند، بلکه در طول قرون و اعصار تصور مردم از ولایت فقیه این بوده که از آن جا که جامعه یک جامعه اسلامی است و مردم وابسته به مکتب اسلامند، صلاحیت هر حاکمی، از این نظر که قابلیت اجرای قوانین ملی اسلامی را دارد یا نه، باید مورد تصویب و تایید فقیه قرار گیرد.
لهذا امام در فرمان خود به نخست وزیر دولت موقت می نویسد:
" به موجب حق شرعی ( ولایت فقیه ) و به موجب رای اعتمادی که از طرف اکثریت قاطع ملت به من ابراز شده، من رئیس دولت را تعیین می کنم. "
ولایت فقیه، یک ولایت ایدئولوژیکی است و اساسا فقیه را خود مردم انتخاب می کنند و این امر عین دموکراسی است. اگر انتخاب فقیه انتصابی بود و هر فقیهی فقیه بعد از خود را تعیین می کرد جا داشت که بگوییم این امر، خلاف دموکراسی است. اما مرجع را به عنوان کسی که در این مکتب صاحب نظر است خود مردم انتخاب می کنند.
نویسنده: بینش مطهـــــر

يكی از موجبات لغزش انديشه، گرايش به شخصيت هاست. شخصيت های بزرگ تاريخی يا معاصر، از نظر عظمتی كه در نفوس دارند بر روی فكر و انديشه و تصميم و اراده ديگران اثر می گذارند و در حقيقت هم فكر و هم اراده ی ديگران را تسخير می كنند. ديگران آنچنان می انديشند كه آنها می انديشند و آنچنان تصميم می گيرند كه آنها می گيرند، ديگران در مقابل آنها استقلال فكر و اراده خود را از دست میدهند.
قرآن كريم ما را دعوت به استقلال فكری می كند و پيروي های كوركورانه از اكابر و شخصيت ها را موجب شقاوت ابدی می داند، لهذا از زبان مردمی كه از اين راه گمراه می شوند نقل می كند كه در قيامت می گويند:
" پروردگارا ما بزرگان و اكابر خويش را پيروی و اطاعت كرديم و در نتيجه ما را گمراه ساختند. "
نویسنده: بینش مطهـــــر
امتحان های الهی، برای اين جهت است كه انسان در خلال آن گرفتاري ها، كمال يابد. گرفتاری در نعمت يك جور گرفتاری است و گرفتاری در نقمت جوری ديگر است.
همه چيز برای اين است كه انسان گرفتار آن شود و خود را از آن آزاد كند. انسان در دنيا نيامده كه از كنار نعمت ها و از كنار بلاها و گرفتاري ها بگذرد، بلكه آمده است در دريای نعمت ها و در دريای گرفتاري ها خودش را بيندازد و سالم بيرون بيايد.
اگر كسی در عمرش اساسا خودش را در بلايا و مصائب و سختي ها قرار ندهد و هميشه از آن كنار بگذرد، هرگز چيزی نمی شود. اگر كسی هم اساسا دستش به نعمت نرسد كمالی كه در اين دنيا بايد پيدا كند، پيدا نمی كند.
كمال انسان به اين است كه در دنيا، هم با نعمت ها و هم با شدت ها هر چه بيشتر درگير شود و از اين درگيری آزاد بيرون بيايد.
در مورد ابتلا ها حديثی هست از امام صادق عليه السلام كه می فرمايند:
" خدای متعال آنگاه كه بنده ای را دوست بدارد او را در دريای بلا فرو می برد. "
امير المومنين عليه السلام جمله ای دارند در نهج البلاغه، که می فرمايند:
" دنيا عبور گاه است نه قرار گاه، هر كسی كه می آيد بالاخره از اينجا می گذرد و مردم در دنيا دو گروهند: يك گروه در اين بازار خودشان را می فروشند و هلاك می كنند يا در بازار نعمتها و يا در بازار نقمتها، و گروهی ديگر در اين بازار خودشان را می خرند و آزاد می كنند. ولی همه به اين بازار می آيند و همه بايد در اين بازار بيايند، تا كه خودش را در اينجا بخرد و آزاد كند و یا خودش را در اينجا بفروشد و هلاك كند. "
نویسنده: بینش مطهـــــر

از ديدگاه نهج البلاغه، دنيای عبادت دنيای ديگری است. دنيای عبادت آكنده از لذت است، لذتی كه با لذت دنيای سه بعدی مادی قابل مقايسه نيست. دنيای عبادت پر از جوشش و جنبش و سير و سفر است، اما سير و سفری كه به " مصر و عراق و شام " و يا هر شهر ديگر زمينی منتهی نمی شود، به شهری منتهی میشود " كه او را نام نيست. " دنيای عبادت شب و روز ندارد، زيرا همه روشنایی است، تيرگی و اندوه و كدورت ندارد، يكسره صفا و خلوص است.
از نظر نهج البلاغه چه خوشبخت و سعادتمند است كسی كه به اين دنيا پا گذارد و نسيم جانبخش اين دنيا او را نوازش دهد، آن كس كه به اين دنيا گام نهد ديگر اهميت نمی دهد كه در دنيای ماده و جسم بر ديبا سر نهد يا بر خشت...!
چه خوشبخت و سعادتمند است آنكه فرائض پروردگار خويش را انجام می دهد، الله، يار و حمد و قل هو الله، كار او است، رنج ها و ناراحتي ها را مانند سنگ آسيا، دانه را در زير پهلوی خود خورد می كند. شب هنگام از خواب دوری می گزيند و شب زنده داری می نمايد، آنگاه كه سپاه خواب حمله می آورد زمين را فرش و دست خود را بالش قرار میدهد،
گروهی است كه نگرانی روز بازگشت، خواب از چشمانشان ربوده ، پهلوهاشان از خوابگاه هاشان جا خالی می كنند، لبهاشان به ذكر پروردگارشان آهسته حركت می كنند، ابر مظلم گناه هايشان، بر اثر استغفارهای مداوم شان، پس می رود.
" آنانند حزب خدا، همانا،،،، آنانند رستگاران ! . . . "
نویسنده: بینش مطهـــــر

نسل جوان ما مزایا و معایبی دارد. زيرا اين نسل يك نوع ادراكات و احساساتی دارد كه در گذشته نبود و از اين جهت بايد به او حق داد. در عين حال يك انحرافات فكری و اخلاقی دارد و بايد آنها را چاره كرد. چاره كردن اين انحرافات بدون در نظر گرفتن مزايا يعنی ادراكات و احساسات و آرمانهای عالی كه دارد و بدون احترام گذاشتن به اين ادراكات و احساسات ميسر نيست. بايد به اين جهات احترام گذاشت.
رو در بايستی ندارد. در نسل گذشته فكرها اين اندازه باز نبود، اين احساسات با اين آرمانهای عالی نبود. بايد به اين آرمانها احترام گذاشت. اسلام به اين امور احترام گذاشته است. اگر ما بخواهيم به اين امور بی اعتنا باشيم، محال است كه بتوانيم جلوی انحراف های فكری و اخلاقی نسل آينده را بگيريم.
روشی كه فعلا ما در مقابل اين نسل پيش گرفته ايم كه روش دهان كجی و انتقاد صرف و مذمت است و دائما فرياد ما بلند است كه سينما اينطور، تئاتر اينطور، مهمانخانه های بين شميران و تهران اينطور، رقص چنين، استخر چنان، و دائما وای وای می كنيم، درست نيست. بايد فكر اساسی برای اين انحراف ها كرد.